یــــــــــــادش بخیر

یادش بخیر یه زمان همه تفریحمون اینجا بود

لاینو وایبرو واتس آپو تلگرام نبود هییییی

line id::::masoud.dri98

29/5/94

جوابم کردن...

تو دستات گرمه می دونم ولی دستای من سسته.

چرا غمگینیُ اشکات، تموم جونت و شسته؟.

حالا که اومدی پیشم، بیا بی گریه و زاری.

حقیقت رو بهت میگم، جوابم کردن انگاری...

بزار پاتُ روی قلبم، نزار دست روی احساسم.

به جای گریه و زاری، یه کم دعا بکن واسم.

تموم دکترا گفتن همین روزاست که می میرم.

نمی دونن دوام شوک نیست، نباشی جون نمی گیرم.

نبر ولتاژشُ بالا، نزن شوک من دلم خونه.

همین جایی که شوک میدی، دلم نیست خونه ی اونه!

حالا قَدرتُ می دونم، گرچه فرصتی نمونده.

قربون دلت برم که تورو تا اینجا کشونده.

اگه قسمت موندنم بود تورو تنها نمی زاشتم....

می گفتی بمیر می مردم، که نگی دوستت نداشتم.

ببخش که بودن واست همیشه دردسر داره.

همه میگن امیدی نیست ولی دعات اثر داره.

صداتُ می شنوم آره، چشام اشکاتُ می بینه.

وقتی داد می زنی پاشوووو، به قلبم خیلی می شینه.

نکن گریه گل نازم داره اشکات حروم میشه.

به جم دعام بکن زود باش، ملاقاتت تموم می شه.

کاش می شد یکی بتونه، منُ از خواب در بیاره.

مگه میشه مرده باشم، وقتی که اشکام می باره.

اگه حسرت تو دارم، اگه سرد و بی قرارم.

تورو با چشمای گریون، به خدامون می سپارم.

نمی گم برات می میرم، چون واسه تو زنده بودم.

نمی گم عشق منی تو، چون تویی همه وجودم.

اون دنیا جام خوبه خوبه، دلم واسه خوشی تنگه.

اون خدا که من می دونم، حتی آتیشش قشنگه.
ادامه نوشته

با من قدم بزن

با من قدم بزن حالا که با منی


حالا بغضی ام حالا که سهممی


با من قدم بزن می لرزه دست وپام


بی تو کجا برم بی تو کجا بیام


دست منو بگیر کنار من بشین


من عاشق توام حال منو ببین


از دلهره نگو از خستگی پرم


بی تو میشینمو روزا رو میشمورم



هر جا بری میام دلگرمو بی قرار


بی من سفر نرو تنهام دیگه نزار


تو با منی هنوز عطر تو بامنه


فردا داره به ما لبخند میزنه


♫♫♫

بی تو برای من فردا پراز غمه

بی تو هوا پسه دنیا جهنمه


دست منو بگیر تو اوج اضطراب


بازم منو ببـــــــــر با بوسه ای به خواب


با من قدم بزن تو این پیاده رو


من عاشقت شدم از پیش من نرو




هر جا بری میام دلگرمو بی قرار


بی من سفر نرو تنهام دیگه نزار


تو با منی هنوز عطر تو بامنه


فردا داره به ما لبخند میزنه

حرف های بی مخاطب

ﺁﻫﺎﻯ ﺗﻮﯾﻰ ﮐﻪ ﺟﺎﻯ ﻣﻨﻮ ﮔﺮﻓﺘﯽ!!!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ :
.
.
.
.
.
ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﻦ ؛ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﻦ,
ﻋﺼﺒﯽ ﻣﯿﺸﻪ ....
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﻀﻪ ﺣﺎﻟﺸﻮ ﺑﭙﺮﺱ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ
ﺑﺪﻭﻧﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺸﯽ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻧﻜﻦ ﺑﺪﺵ ﻣﯿﺎﺩ , ﻧﺼﯿﺤﺘﺶ
ﻧﻜﻨﯽ ﯼ ﻭﻗﺘﺎ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ ....
ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﯾﻮﻭﻧﺖ ﻣﯿﻜﻨﻪ ﯾﺎ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﻣﯿﺸﻪ ....
.
.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ...
ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰِ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﻯ ﺍﺫﯾﺘﺶ
ﮐﻨﯽ !!...

به سلامتی


به سلامتی ۳ یار :

غــــــــــــــــــم

فَــــــــــــــــندک

ســــــــــــــــــیگار …

عشق

کدوم خواستن، کدوم جون، کدوم عشق

شاید خیلی از این حرفا دروغه

تا وقتی با همیم از عشق میگیم

نباشیم قولمون حتی دروغه

از این عشقایی که زنجیر میشه

هوس هایی که دامن گیر میشه

میترسم چون دلم بی اعتماده

به احساسی که بی تأثیر میشه

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست

نه اینکه زندگی بی عشق میشه

فقط کاش بین این حسهای مبهم

بفهمم آخرش چی عشق میشه

مثل حرفی که نگاهی نمیگفته و میگفته

اتفاقیه که گاهی نمی افته و می افته

حس یخ زدن تو آتیش حال سوختن تو سرما

تو بیداری خیال یه حقیقت تو رویا

تو فکرش نیستیم و پیداش میشه

ولی وقتی که باید باشه میره

به حال و روز ما کاری نداره ه

میشه یا براش زوده یا دیره

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست

نه اینکه زندگی بی عشق میشه

فقط کاش بین این حس های مبهم 

بفهمم آخرش چی عشق میشه

خسته ام

لب پشت بام نشست

سیگاری دود کرد

پک اخر را که کشید

به جای ته مانده سیگآر

خودش را به پایین پرت کرد

جوان خسته بود..........




خستگیم در رفت!!!

سکوت

چه فرقي ميكند...


در سيرك يا در خانه؟!!


خنده ات كه تلخ باشد،


دلت كه خون باشد،


توهم دلقكي...

ادامه نوشته

محسن یگانه

مـتـن

تـمــام تـرانـه هــای

آلـبــوم حــبــاب از مــحسن یـــگانـــه


همراه با کد آهنگ های پیشواز این آلبوم

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نزدیک میشم!!!

نزدیک میشم ، وقتی حواست نیست
اونقدر که مرزی جز لباست نیست
از پشت سر چشماتُ میگیرم
بگو کیمَ ، وگرنه میمیرم

نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقدر که مرزی جز لباست نیست
از پشت سر چشماتُ میگیرم
بگو کیَم که برگشتم
بگو وگرنه میمیرم

منم اون که تظاهر کرد ، نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی
منم اون که ازت دوره ، ولی قهرش حقیقت نیست
اون که با تموم دلتنگیش ، تولد تو دعوت نیست

شاید از صورت خستَم ، از این لحن غم آلودم
بفهمی من کیَم امشب ، کجای زندگیت بودم
نمیخواستم بدونی تو ، چرا به گریه افتادم
اگر اصرار میکردم ، تو رو از دست میدادم

منم اون که تظاهر کرد ، دیگه نداره به تو احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی
منم اون که ازت دوره ، ولی قهرش حقیقت نیست
اون که با تموم دلتنگیش ، تولد تو دعوت نیست

نــــــوازش

چـمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میكنم
قلب شكسته ی تو رو خودم نوازش میكنم
نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی
تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای میرسی
خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت
كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم
جای تو گریه میكنم جای تو غصه میخورم
هر چی كه دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
كاشكی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم

Loca

......................................................................................................................

.................................................................................................................

...........................................................................................................

......................................................................................................

................................................................................................

.........................................................................................

......................................................................................

..................................................................................

..............................................................................

....................................................................

................................................................

...........................................................

.......................................................

................................................

........................................

...............................

......................

.............

........

....

..

.


دیـــوونـــگــی


چرا چـشـمـای من خیسه؟


چرا عـکـساتـو می‌بـوسم؟


مـثـه بـاغی که خشکـیـده


دارم از ریـشـه می‌پـوسم


مـثـه دیـوونــه‌هـا گـیجــم


همش بـیـهـوده می‌خـنـدم


دو تـا عـاشـق که می‌بینم


سـریع چـشـمـامو می‌بندم


خـودم داغـــم نمی‌فـهـمـم


زمان راحـت جـلـو می‌ره


می‌خوام چـیـزی بگـم اما


گـلــومُ بـغــض می‌گـیـره


یعنی دیــوونـگــی ایـنــه؟


یعنی من دیگـه دیوونه َم؟


چـرا هـر روز سـاعت‌ها


به عکست خیره می‌مونم؟


می‌خوام دیـوونه بـاشم تا


بـه ایـن دنـیـا بـفـهـمـونم


مـیـون ایـن هـمـه عـاقـل


فقط من گیج و دیوونـه َم


تـوُ ایـن روزای دلـتنگی


دارم هـر لحظه می‌بـارم


آخه دیوونگی چاره ست


واسه دردی که من دارم


جــواب ایـن چـراهــا رو


تـویی که خوب می‌دونی


نمی‌تــونــم ازت رد شــم


تـویی که خـوب می‌تونی

سیگار

سیگاری را روشن می کنم

و به خاموش بودنم فکر می کنم...

کـــــــــــــام عمیق..

همراه آهی کوتاه...

بیرون می دهم دودش را!

کمرنگ می شود،

مثل خودم!

نفسم می گیرد از

زندگی اجباری...!!!

لعنت به غرور

هی فلانی!


تو را من "تو" کردم!


وگرنه "هی" هم برایت زیاد بود!!!


اینقدر برای من شما- شما نکن!...


________________________

از آن روز که رفته ای

کارت شارژها را سیگار می خرم

و با خیابان حرف می زنم!

همین طور پیش برود

گوشی را هم باید بفروشم

و کفش بخرم...!!!

دوروغ

دلم نگرفته از اینکه رفته ای …


دلگیرم از همه دوست داشتنهایی که گفتی ولی نداشتی … !!!

پــــدرم دوستت دارم

دگر رنگ مو هم خجالت میکشد ؛

                                   از بس ناتوان است در مشکی نگه داشتن موهای پدر ...

                                                و اینک

                                                         رنگ مو

                                                                استعفایش را نوشته !

هه

خدایا ! آدم خلق کردی یا تخم مرغ ؟ چرا همه تو زرد


از آب در میان ؟

دردودل کــــودک بــا خـــدا

الو...الو..سلام کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا

کسی

جواب منو نمیده؟ یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد مثل

صدای یه

فرشته! بله جانم با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم

قول داده

بود امشب جوابمو بده. بگو عزیزم من می شنوم. کودک متعجب پرسید مگه

تو

خدایی؟ من با خود خدا کار دارم... هر چی می خوای به من بگو قول میدم

به خدا بگم

کودک با صدای بغض آلودش آهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟

فرشته ساکت

بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوست داره مگه

کسی می

تونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود

با فشار

بغض شکست و برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت: اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف

بزنه گریه می کنم. بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند. یک

صدا در جان

و وجود کودک نواخته شد بگو زیبا بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می

کند بگو

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای

مهربونم خدای

قشنگم خواستم بهت بگم نذار من بزرگ شم تروخدا! چرا؟؟؟این مخالف

تقدیره!! چرا

دوست نداری بزرگ شی؟ آخه خدا من خیلی ترو دوست دارم قد مامانم 10تا

دوست

دارم. اگه بزرگ بشم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم! نکنه یادم بره یه روز بهت

زنگ زدم

. نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف

منو نمی

فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه

من با تو

دوست نیستم؟ پس چرا کسی حرفموباورنمی کنه؟ خدا چرا بزرگا

حرفاشون سخته

سخته؟! مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد؟ خدا پس از تمام شدن گریه

های کودک

گفت: آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراطش را به ازای بزرگ

شدنش فراموش

می کند!!! کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من را ازخودم

طلب می

کردند تا تمام دنیا در دستانشان جا می گرفت کاش همه مثل تو من را برای

خودم نه

برای خود خواهی هایشان می خواستند دنیا خیلی برای تو کوچک است بیا

تا برای

همیشه کودک بمانی وهرگز بزرگ نشوی و کودک در کنار گوشی تلفن در

حالی که

لبخند شیرینی بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز

فرو رفت.

جــــالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666


شمارهای بالا را انتخاب كن بعدن Ctrl F را بزن بعدن شماری 9 را بزن بعدن Ctrl Enter را بزن!!!

برگرفته از وبلاگ آچار فرانسه!


دیــــب!!!

یارو زبونش می‌گرفته،

میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه

چیه؟

یارو می گه: بابا دیب

دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه:

تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

یارو می گه: آره بابا.

خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه،

نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

یکی از کارمندای داروخونه

میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.

فکر کنم بفهمه

این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی

مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع

برش داره بیارتش.

می‌رن اون کارمنده رو

میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!

کارمنده می گه: دیب؟

یارو: آره.

کارمنه می گه: که این

ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

یارو میگه: آره،

همونه.

کارمند میگه: داریم! چطور

نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که

بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی

یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون

کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه

چیه؟

می گه: بابا همون که این

ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می

گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

کارمنده می گه: تموم شد.

آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

.

.

.

*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*

یه سری اصطلاح کوچه بازاریه زبان اگلیسی

I die for your height and top (قربون قد و بالات)

2) Ate my head (سرم رو خورد)

3) He has grown a tail (دم در آورده)

4) On my eyes ( روی چشمم)

5) Light up my homework (تکلیف منو روشن کن)

6) On the seed of my eyes. (روی تخم چشمم)

7) Don't hit yourself into left Ali Ave. (خودت رو به کوچه علی چپنزن)

8) To my death? (مرگ من ؟)

9) I ate the ground and my father came out!(خوردم زمین پدرم دراومد )

10) Take away the person that washes your dead body! (مرده شورت رو ببرن )

11)Pull your carpet out of the water! ( گلیم خودت رو از آببکش بیرون )

I'll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes ( همچین بزنمت که برق ازچشمات بپره) (12

13) His/Her donkey passed over the bridge! (خرش از پل گذشته)

14) What kind of dirt should I put on my head?! ( چه خاکی رو سرمبریزم ؟)

15) Dear Slow stew! (خورشت فسنجون)

16) The neighbor's chicken is a goose! (مرغ همسایه غازه)

17) Marriage is an uncut watermelon! ( ازدواج هندونه نبریدهاس)

18) Happiness has been hitting you under the belly! ( خوشی زدهزیر دلت)

19) Yellow wood (زرد چوبه)

20)Indian stamp ( تمر هندی)

21) Wet blood (ترخون)

22) Wet-e (تره)

23) My loving wind (بادمجون)

24) Flower of a cow's tongue (گل گاو زبون)

25) I'd like to go at your liver (جیگرتو برم)

26) My eyes don't drink water! (چشمم آب نمی خوره)

27) It's your aunt's stew. Eat it, is on your feet, don't eat it, is on your feet. ( آش کشک خالته ، بخوری پاته ، نخوری پاته )

28) My soul goes through the door (جونم در اومد)

29) My liver burned ( جیگرم سوخت)

30. A flower to the corner of your face (گلی به گوشه جمالت )

31. For example you are my friend???!!! ( مثلا تو دوست منی ؟)

32. Have you my Air? ( هوامو داری ؟ ) I have your Air ( هواتو دارم)

33. Dont look at me left-left ( چپ چپ نگام نکن )

مادر ♥



مادر ♥

_______________▓▓▓▓___________

__
_______________▓▓▓▓▓▓_________
_
_______________▓▓▓▓▓▓_________
_
______________ ▓▓▓▓▓▓▓_________
_____________ ▓▓▓▓▓▓▓▓_________
_____________ ▓▓▓▓▓▓▓▓▓________
_____________▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓_______
_____________██▓▓▓▓▓▓▓▓_______
____________ ████▓▓▓▓▓██______
____________██████▓▓▓███_____
____________████████████_____
____________████████ ████____
____________███ █████ ███_____
____________███ █████ ███_____
____________███ █████ ███_____
____▓▓▓____███ █████ ███_____
___▓▓▓▓▓__███ ██████ ██_____
__▓▓▓▓▓▓▓ ███ ███████ █_____
___█████__ ██ ████████▒_____
____███___▒▒▒█████████_____
___▓▓▓▓▓_ ▓▓██████████_____
__▓▓▓▓▓▓▓ ▓▓██████████____
_▓▓ ▓▓▓▓▓▓▓ ██████████____
_▓▓ ▓▓▓▓▓▓___▒▒▒▒▒▒▒_______
_▓▓ ▓▓▓▓▓____ ▒▒▒▒▒▒▒_______
_▒▒_█████____▒▒▒▒▒▒▒_______
____██████____▒▒▒▒▒▒________
___███████____▒▒▒▒▒_________
___███████____▒▒▒▒▒_________
___███████____▒▒▒▒-__________
____▒▒▒_▒▒_____▒▒▒▒__________
_____▒▒_▒▒_____▒▒▒▒__________
_____▒▒_▒▒_____▒▒██__________
_____▒▒__▒_____▒▒██__________
_____▒___▒_____██_█__________
_____▒___▓▓___ ██_____________

اصن يه وضي

به دوستم میگم:واسه تولد دوس دخترم چی بخرم؟ میگه: میخوای

خیلی غافلگیرش کنی؟ میگم: آره! میگه:شماره پاشو ازش

بگیر،بعدش براش روسری بخر !


اصن يه وضي

داداشم موهاش فره نمیدونم چرا میخوابه دوبرابر میشه اصن یه چیز وحشتناک.دیشب رفتم دستشویی برگشتم پام گیر کرد به پتوش تو خواب وبیداری افتادم روش یه آن با اون موهاش یه داد کشید چنان ترسناک شد سرخم شده بود منم از ترس فقط داشتم داد میزدم از داد ما خواهرم از تو آتاقش یه جیغ بنفش کشید جو داغون بود. دیدم بابام پاشده در خونرو وا کرده داد میزنه فرار کنید اسراییل حمله کرد.
:|

اصن يه وضي

سه دسته از آدما واقعاً كه خيلي روي مخن!!!

دسته اول : اونايي كه وقتي داري فيلم ميبيني ؛ همش فك ميكنن كه

نفهميدي و ميخان برات توضيح بدن!!!!


دسته دوم: اونايي كه وقتي داري با هاشون حرف ميزني و فك ميكنن كه

حواست بهشون نيست و هي با دستشون ميزنن به پهلوت !!!


دسته سوم: اونايي كه وقتي گوشیت زنگ می زنه ؛ همش بهت ميگن : كيه

؟؟؟؟؟ كيه؟؟؟؟؟؟ چي ميگه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! والا به ابرررفررززز

اصن يه وضي

خداوند زمین را آفرید و گفت :

به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : جانمی این دیگه آخرشه !


و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !

پیرزن زبل!

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید: راستی این پول زیاد داستانش چیست، آیا به تازگی به شما ارث رسیده است؟ زن در پاسخ گفت: خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه‌ام که همانا شرط‌بندی است، پس انداز کرده‌ام. پیرزن ادامه داد: و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید!
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی‌اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید: مثلاً سر چه مقدار پول. زن پاسخ داد: 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط‌بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه‌ای برایش نگذارد. . .

                              بقيه در ادامه مطلب                   
ادامه نوشته

یک داستان بسیار عجیب!!

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت

صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده


اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را
تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده
بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به
تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن
فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب
باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی
برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما
بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کره زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من
خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا
۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ عدد است. و
۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸
سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب
هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از
پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من
بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از
یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار
داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان
خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز
کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او
دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.......

                        بقيه در ادامه مطلب                                      


                                                                     

ادامه نوشته