به گوشِ پرده پاره شاعری که کم نشستو ایستاده با دهانِ باز و نعره در فشنگِ شعرِ عاصیو تصورِ ترانه لای پایه خایه جایه پوتین و سیلِ سیلی روی ریشو ریشه و جوانه های خون, رویِ لب خراشو زیر جان

نگفتمت نرو گلایول این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمیدهد

نگفتمت که جز بوی چرک چاک سینه های خالی از قلب در فضا نمیدمد

نگفتمت که این جماعت جریده با خط و رد وحشیه نگاهت غریبه اند

نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهان سرخ آتشت مینهند

نگفتمت نرو نرو نگفتمت نرو نرو ...........

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته ایم کشک بود

 نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتاً اشک بود

نگفتمت تو هم به گور جده خلق گشنه بخند

 نگفتمت که حال کن طبیعتاً میان این همه جسد بگند

که خرشو، که کر شو، که کور شو، دهان را ببند، دهان را ببند، دهان را ببند...

این چنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره، دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره 
این چنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره، دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره

نگفتمت بشین کنار من، کنار گود، بوس هست، بوس هست، شب زفاف جمعیو،عروش سیاسیو، جاسوس ان، ان تو لک تو لک، مبارز مدافع حقوق حشر هست فقط اعتماد کن بمان

نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض میکنیم

نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم، ببین چگونه در زیر آب زار میزنیم

نگفتمت هر آنچه گفتی و نوشته ایم کشک بود

  نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتاً اشک بود

نگفتمت تو هم به گور جده خلق گشنه بخند

نگفتمت که حال کن طبیعتاً میان این همه جسد بگند

ولی تو خر نمیشوی، ولی تو کر نمیشوی

تو نبض و حلق خلق هر ترانه ای، که بر باد، بر دار میشود
(شعری از شاهین نجفی)